۱۳۸۸ تیر ۲۵, پنجشنبه

می توان نماز جمعه را تبدیل به تظاهرات میلیونی علیه دیکتاتوری کرد



زمان انقلاب، اولین راهپیمایی میلیونی سال 57 ، از نمازعید فطر در تپه های قیطریه آغاز شد. خیلی از جوانان که تا آنروز اصلا نمی دانستند نماز عید فطر چیست؟ یکشبه مسلمان شده! و می خواستند نماز بخوانند! ماه رمضانی پر از آشوب و اعتراض را از سر گذرانده بودیم و شاه مجبورشده بود که به برگزاری نماز عید فطر در فضای آزاد مجوز بدهد. چه بهتر از این!؟ ما از همه ی این مراسم های مذهبی برای تجمع هایمان استفاده می کردیم. همه از هر گوشه و کنار با هم تماس می گرفتیم و برای صبح روز بعد قرار می گذاشتیم. برایمان مهم نبود که چه کسی نماز را ادا خواهد کرد. فقط بهانه ی تجمع برایمان مهم بود. تصمیم داشتیم بعد از نماز راهپیمایی کنیم. شاه نمیدانست که بعد از نماز عید فطر چه زلزله ای در راه است. آخوندهای شرکت کننده در نماز عید فطر هم نمی دانستند. آنها سقف خواسته هایشان در گرفتن مجوز برای برقراری نماز در فضای آزاد خلاصه می شد و خوشحال بودند که بعد از اینهمه سال ماندن در مساجد حالا میتوانند روی تپه ی قیطریه نماز برگزار کنند!

ولی ما جوانان شور و حال دیگری داشتیم. از ساعت 5 صبح دسته دسته به سمت تپه قیطریه در شمال تهران می رفتیم. قرارمان را ساعت 6 صبح گذاشته بودیم. هنوز هم وقتی بیاد آنروز می افتم، غرق شور و هیجان می شوم. صحنه های جالبی وجود داشت ، حیف که هنوز مجهز به موبایل و دوربین فیلم برداری نبودیم تا آن لحظه ها را جاویدان کنیم. یکسری که در صف نماز ایستاده بودند، اصلا نماز خواندن بلد نبودند و به هم نگاه می کردند و آهسته می خندیدند. خیلی های دیگر نیز که نمازخوان بودند، آداب نماز عید فطر را نمیدانستند و به حرکات جلویی نگاه می کردند و اگر کسی که جلو ایستاده بود اشتباه میکرد دیگر افتضاح می شد. راستش اصلا ما گرچه اکثریت مسلمانی را تشکیل می دادیم، برای نماز خواندن نیامده بودیم. حرکتمان یک حرکت سیاسی بود و نه مذهبی. بی صبرانه منتظر بودیم نماز تمام شود تا در خیابانها جاری شویم. هیچ کس به سخنرانی های آخر نماز گوش نمیداد و همه منتظر پایان مراسم بودند. خیابانهای اطراف تپه ی قیطریه سرشار از جمعیت بود. و هر لحظه به این جمعیت اضافه می شد. خیلی ها در انتهای نماز رسیدند. مراسم که تمام شد. یکدفعه جمعیت در خیابان مثل سیل جاری شد. مردم منتظر فرمان هیچ کس نماندند. هیچ کس هم نتوانست جلودارشان شود. رهبر و جلودار خودشان بودند. برای اولین بار در این راهپیمایی بود که شعار " مرگ بر شاه" توسط جوانان فریاد زده شد و اعتراض ها را به سمت رادیکال شدن هدایت کرد. بعد از آن دیگر شاه می دانست که خواست مردم کمتر از سرنگونی و رفتن او نیست. کسانی هم که می خواستند با شاه مماشات کنند طرح هایشان نقش برآب شد و مجبور شدند پشت مردم بیایند. گرچه همین مماشاتگران چند روز بعد عافیت طلبانه در 17 شهریور مردم را تنها گذاشتند و به سوراخ های خود خزیدند.

آری. این جوانان بودند که سینه شان را سپر گلوله کردند. آخوندها و پیروانشان در آن روز از ترس حکومت نظامی در خانه نشسته بودند و فرمان خمینی مبنی بر شرکت نکردن در تظاهرات را مرور می کردند و به همه اطلاع می دادند که تظاهراتی در کار نیست و خمینی حکم به تظاهرات نداده است! گویا مردم در آن شرایط منتظر حکم خمینی می ماندند!؟ همان خمینی که یک هفته بعد از تظاهرات 17 شهریور صدایش از ترس در نیامد و زبان به اعتراض نگشود. و صد البته وقتی مردم و جوانان جان برکف با سپر کردن سینه خود، جو اختناق حاکم شده بعد از 17 شهریور را شکستند و بیرون ریختند تازه آنزمان بود که خمینی از سوراخ موش بیرون آمده و جرات اطلاعیه دادن پیدا کرده و از شهدای 17 شهریور حرف زد تا سوار بر موج انقلاب مردم شود. وگرنه اگر به آخوندها بود که انقلاب در همان نطفه خفه شده بود.

بگذریم که در اینرابطه باید مفصلتر نوشت و جای باز کردن آن در این نوشته ی کوتاه نمی باشد. آری، در تظاهرات عید فطر سال 57 هم آخوندها و هم شاه از مردم رو دست خوردند و در برابر عمل انجام شده قرار گرفتند.

راهپیمایی بزرگ عید فطر در زمان انقلاب میتواند دست مایه ای باشد برای براه انداختن راهپیمایی های بزرگ. باشد که دیکتاتورهای حاکم بر میهن عزیزمان را از برقرار کردن نماز جمعه پشیمان کنیم. در این تظاهرات نباید وارد بازی جناح های رژیم شده و به شعارهای مسالمت جویانه بسنده کرد. باید راه را برای خواسته های بالاتر و رادیکالتر که حق جوانان و مردم ما است باز کرد. باید از این فرصت ها برای جارو کردن دیکتاتوری نعلین – ولایت فقیه – استفاده کرد.

تظاهرات آنزمان نیز در روزهای تب دار تابستان اتفاق افتاد. شهریوری که آبستن بسیاری حوادث بود. ولی تفاوت آنزمان با زمان فعلی در این بود که ما اینترنت و موبایل نداشتیم تا تمامی اخبار و فیلم ها را بلافاصله به دنیا مخابره کنیم. دنبال خبرنگاران می گشتیم و آنها را به هزار مصیبت به بهشت زهرا می بردیم تا شهیدانمان را نشان دهیم. یا اینکه آنها را از قبل آماده می کردیم تا از دور بتوانند از تجمع های کوچک بزن و در روی ما که برای شکستن جو اختناق برپا می کردیم، گزارش تهیه کنند. ولی خودمان هنوز توان تکنولوژی بالا برای ارسال خبرها نداشتیم. ما در حال انقلاب کردن بودیم و دستمان از همه جا کوتاه بود و فقط باید از جان و زندگی خودمان مایه می گذاشتیم. با این وجود آنزمان از تظاهرات عید فطر تا انقلاب ضد سلطنتی چند ماه بیشتر طول نکشید. سرعت تغییرات زمان فعلی به یمن وجود اینترنت و موبایل بسیار بالاتر است.

سردمداران این رژیم، تجارب تظاهرات های زمان انقلاب که به جارو کردن شاه منتهی شد را دارند و برای همین است که از شرکت مردم در نماز جمعه این هفته بشدت وحشت کرده اند. برای اینکه بدرستی می دانند که نماز جمعه بهانه ای بیش نیست. باشد که نماز جمعه را تبدیل به یک راهپیمایی بزرگ علیه دیکتاتوری و اختناق کرده و از آن برای فریاد زدن خواسته هایمان که همانا در سرلوحه ی آنها "آزادی" است بهره بجوئیم. شاید که یکی از همین روزها فریاد " خامنه ای رفت "، " آخوندها رفتند" تیتر تمامی رسانه ها شده و دلهای مادران شهدا و تمام ایرانیان آزاده را شاد کند.
پنجشنبه 25 تیر1388 برابر با 16 ژوئیه 2009

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر