ه‍.ش. ۱۳۹۱ بهمن ۲۸, شنبه

کوچولو نترس من اینجا هستم!



فردا ساعت ده صبح به دنیا خواهم آمد. امشب اما هنوز در دنیای جنینی در درون پر از مهر مادر خود را جمع کرده ام. میترسم بیرون بیایم! چه چیزی در دنیای ناشناخته ای که به آن پا خواهم گذاشت در انتظار من است؟ فردا مرا از این دنیای بسته و آرام که نه ماه به آن عادت کرده ام با چاقوی جراحی بیرون خواهند کشید.. بند نافم را خواهند برید. بدون اینکه از من بپرسند آیا می خواهم پا به این جهان بگذارم؟ هنوز هم نمیدانم که اگر می پرسیدند چه جوابی می دادم!؟ ولی نمیدانم چرا امشب نیز به مثابه همان شب در شکم مادر .. در کشاکش درونی هستم. شاید باز باید حصاری کهنه را در خود بشکنم و گامی بلندتر بردارم. دلم میخواهد به او بگویم : کوچولو نترس من اینجا هستم... دستهای مهربان مادر به آرامی سرم را از پشت پوست نازک شکم لمس میکند. گویا میخواهد مطمئن شود که من هنوز آنجا هستم .


.مادر آنشب را با اعتقاد و باوری خالصانه برایم این چنین توصیف میکند : "شب بود... با بچه ها تنها بودم. پدرت هنوز به خانه برنگشته بود... دیروقت بود و من درد داشتم. چنگ شده بودم... نمی توانستم تکان بخورم. نمیدانستم چکار کنم. هیج کس نبود کمکم کند. نزدیک صبح ناگهان خسته از درد فریاد زدم "یا امام زمان از تو کمک میخواهم". لحظه ای بعد به خواب رفتم. در رویا... از پنجره ای که به کوچه باز میشد مردی را دیدم بلند قد...با لباس ژولیده بر تن... دست دو دختر را در دست داشت. با ابهتی شگفت آور بدون اینکه حرف بزند به من اشاره میکرد تا به دختران همراهش لباس بدهم. در درون میدانستم که امام زمان است. به پستوی خانه میروم لباس می آورم و بر تن آنها می پوشانم. او به من مینگرد و میگوید حاجتت را دادم برو. سرم را که برمیگردنم ناپدید شده است.... بیدار میشوم.. شگفت انگیز است دیگر درد ندارم. چه حالت خوبی . در ضمیر ناخودآگاهم میدانم که نوزادم دختر خواهد بود."

و من هر سال از مادر می خواهم، این داستان را دوباره برایم تعریف کند..او با صبر و مهربانی شگفت انگیز همه چیز را دوباره از سر میگیرد و هر بار با همان جزئیات فراموش نشدنی.

ساعت ها کند میگذرد....هنوز در روز صفر هستم...فردا باید گامی فراتر برای دیدن دنیایی تازه بردارم... گامی فراتر از باورهای کهنه در حصاری بسته ... هنوز صبح نشده شاید مادر در حال دیدن رویایش باشد....


آری! فردا ساعت ده صبح متولد خواهم شد. 

عاطفه اقبال - 28 بهمن برابر با 16 فوریه 2013


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر